تبليغاتX
و ابلهانه می پندارند که حق زیستن دارند




















سه شنبه 25 فروردین1388
حكايت زندگي من حكايت اون مردي بود كه توي جزيره گير كرده بود بعد چوبهايي كه جمع كرده بود همش آتيش ميگيرن و مرده هم كلي به خدا شكايت ميكنه اما دود همون چوبها باعث ميشه بيان و نجاتش بدن. منم شايد اگه اين همه نامردي و دروغ نمي ديدم قدر اين آقاي شوهر رو نمي فهميدم.صداقت توي چشماش رو با هيچي عوض نمي كنم.بهش قول دادم اتفاقاتي كه تا قبل از 20 فروردين 88 افتادن رو فراموش كنم.و مي دونم كه ميتونم.


شب اول اتاق رو پر از گل كرده بود.فرش پر از گل بود.روي ميز ويسكي بود و اين آهنگ  تكرار ميشد...



+ 23:26
چهارشنبه 19 فروردین1388
مردها اونقدر در  مقابل خواسته هاشون ضعيف هستند كه تا يه زني در مقابلشون مقاومت ميكنه سريع بهش علاقه مند ميشن.


خيلي جالبه ها . مردها كلا به خاطر س ك س زن ها رو اغفال ميكنن اما اين زنها معلوم نيس براي چي مردها رو اغفال ميكنن.


آقاي غريبه خيلي مهربونه. خيلي پاكه. صادقانه دوستم داره.آقاي غريبه اونقده احترام ميذاره كه شرمندم ميكنه.آقاي غريبه فردا ميشه آقاي شوهر


+ 22:52
چهارشنبه 12 فروردین1388
خوشبختی یعنی یک روز یادبود قدیمی تبدیل شود به خاطره‏انگیزترین شب زندگی آدم.

.

.

.

.

20 فروردين




+ 0:4
یکشنبه 9 فروردین1388
هروقت سختي اين كار پشيمونم مي كنه ياد مادرم ميافتم و مصمم تر ميشم . زندگي براي من يعني همين. فداكاري. سه شنبه همه چي معلوم ميشه. 88/1/11  .پارسال اين موقع چه آرزوهايي كه نداشتم. تصميم گرفته بودم لحظه ي تحويل سال ببخشمش. اما نتونستم. نمي بخشمش. هيچ وقت. 


" بعضی هامان یک مرتبه بیدار می شویم ,بعضی هامان آهسته و بعضی ها هیچ وقت. اما اگر بیدار شویم دیگر فکر و نظر دیگران هیچ تاثیری در حالمان ندارد . اینکه وقتی ما را میبینند چشمانشان برق بزند یا برعکس پره های دماغشان با نفرت باز و بسته شود .مهم فقط این است که خودمان جلوی آینه که می ایستیم چه می بینیم.اگر نتوانستیم جلوی آینه باستیم و به خودمان نگاه کنیم یا اگر نتوانیم با خیالهایمان بازی کنیم ونتوانیم و نخواهیم که به هیچ چیز و هیچ کس فکر کنیم چکار می کنیم؟ شاید همان کارهایی که معشوق من کرد یا من دارم می کنم "



+ 0:26