تبليغاتX
و ابلهانه می پندارند که حق زیستن دارند




















شنبه 30 آذر1387
'گاهي ميتوني كل اميدت رو به راحتي از دست بدي اما 1% آخرشو بخواي به زور نگه داري. حالا به هر قيمتي . معلومم نيس واسه چي. واسه چي 1% اينقدر مهمه. واسه چي زور ميزني. ممكنه  خيلي اتفاقها بايفته كه 1% سهله كل زندگيت رو به نا اميدي بكشه اما تو باز مثل يه كوري كه هيچي نمي بينه بچسبي به اون . اونقدر محكم بچسبي كه يه شب اونم امشب پوووووووووووووووووووووووووف . بپره دود شه . اصلا نفهمي چي شد. اونقدر كه اين 1 عذابت داده اون 99 نداده. همه چي با دو سه خط از بين بره. دو سه خطي كه مي دونستي اما شنيدنش سخت تر بود




+ 20:32
سه شنبه 26 آذر1387

تحمل نگاه هيز مردها شجاعت مي خواد. اينكه نگاهت كنند و تو حس بدي نداشته باشي جرات مي خواد. يا بعد از اينكه از اتاق مياي بيرون از خودت متنفر نشي و لعنت نكني آرزوهاتو  دل شير مي خواد. اينكه يك ساعت همينجوري بشيني اتاق كسي كه به ظاهر رئيسته و نفهمي كه كجارو نگاه كني و خسته بشي از بس كه مجله ي روي ميز و صد بار ورق زدي  و به در ديوار خيره شدي سخت ترين كار حداقل براي منه .


زن بودن جرات مي خواد



+ 0:28
یکشنبه 17 آذر1387
اینکه خاطرات رو یه گوشه ی دلت یا اتاقت دفن کنی عاقلانه نیس. باید هر روز مرورشون کنی. لمس شون کنی.تا دیگه برات عادی بشن. تا دیگه یه روزی بعد از سالها  از بوی عطر از دیدن یه مکانی از شنیدن آهنگی از حس کردن یه لذتی اگه خاطره یی یادت افتاد عذابت نده. رد شه بره مثل یه نسیم .طوفان نباشه.دیدی توی فیلمها زنه میاد یه صندوقچه در میاره از زیر تخت . از توش نامه گل خشک و از این چیزا در میاره. یهو ته دلش خالی میشه.خوب این بده. اگه اونارو میذاش دم دست و جلو چشمش دیگه اون ارزش خودشون رو از دست میدادن. روش جالبیه



+ 10:12
یکشنبه 10 آذر1387

یه کشیده زد و گفت باید دروغ بگی

یه کشیده زد و گفت باید کلک بزنی

یه کشیده زد و گفت باید خیانت کنی

یه کشیده زد و گفت سو استفاده کن

بعدش داد زد ظالم باش . رحم نکن .اینجوری خوشبخت میشی ابله .

بعدش نشست چشماش پر شد .گفت التماست می کنم .به پات میافتم رحم

نکن.دروووووووووغ بگو.اینجوری خوشبخت میشی کوچولو




کاش پسرا هم پرده داشتن. اونوقت تو هم الان ب ا ک ر ه نبودی . اونوقت دیگه مشکلی نبود.اونوقت دیگه مامانت می فهمید پسرش هم ب ا ک ر ه نیست.اونوقت کم نمیاوردم.محکوم نمیشدم توی قرن 21 .


+ 16:46
پنجشنبه 7 آذر1387
                                     ای ساربان… ای کاروان…. لیلای من کجا می بری

با بردن لیلای من جان و دل مرا می بری

ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری

ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری

 

در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا

تا این جهان بر پا بود این عشق ما بماند به جا

ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری ؟

ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری

 

 

تمامیه دینم به دنیای فانی شراره ی عشقی که شد زندگانی

به یاده یاری خوشا قطره اشکی

به سوزه عشقی..خوشا زندگانی

همیشه خدایا محبت دلها به دل ها بماند به سان دله ما

که لیلی و مجنون فسانه شود ..حکایت ما جاودانه شود

 

تو اکنون ز عشقم گریزانی…غمم را ز چشمم نمی خوانی

از این غم چه حالم نمی دانی

پس از تو نمونم برای خدا…تو مرگه دلم را ببین و برو

چو طوفان سختی ز شاخه ی غم..گل هستی ام را بچین و برو

که هستم من ان تک درختی که در پای طوفان نشسته

همه شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته



+ 22:28
دوشنبه 4 آذر1387

ميگه مهم نيست كه تو منو دوست نداري مهم اينه كه من چشمهاي تورو كشف كردم.


شايدم واقعا مهم نيست ...



+ 12:21
شنبه 2 آذر1387

این بی خیالی ها این خنده ها این آرامش حس خوبی بهم نمی دن. مثل آرامش قبل از طوفان میمونه. می ترسم یه جا کم بیارم که دیگه راه فراری نباشه.


+ 22:37