تحمل نگاه هيز مردها شجاعت مي خواد. اينكه نگاهت كنند و تو حس بدي نداشته باشي جرات مي خواد. يا بعد از اينكه از اتاق مياي بيرون از خودت متنفر نشي و لعنت نكني آرزوهاتو دل شير مي خواد. اينكه يك ساعت همينجوري بشيني اتاق كسي كه به ظاهر رئيسته و نفهمي كه كجارو نگاه كني و خسته بشي از بس كه مجله ي روي ميز و صد بار ورق زدي و به در ديوار خيره شدي سخت ترين كار حداقل براي منه .
زن بودن جرات مي خواد
با بردن لیلای من جان و دل مرا می بری
ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری
ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری
در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا
تا این جهان بر پا بود این عشق ما بماند به جا
ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری ؟
ای ساربان کجا می روی؟ لیلای من چرا می بری
تمامیه دینم به دنیای فانی شراره ی عشقی که شد زندگانی
به یاده یاری خوشا قطره اشکی
به سوزه عشقی..خوشا زندگانی
همیشه خدایا محبت دلها به دل ها بماند به سان دله ما
که لیلی و مجنون فسانه شود ..حکایت ما جاودانه شود
تو اکنون ز عشقم گریزانی…غمم را ز چشمم نمی خوانی
از این غم چه حالم نمی دانی
پس از تو نمونم برای خدا…تو مرگه دلم را ببین و برو
چو طوفان سختی ز شاخه ی غم..گل هستی ام را بچین و برو
که هستم من ان تک درختی که در پای طوفان نشسته
همه شاخه های وجودش ز خشم طبیعت شکسته